میرزا غلامرضا و سیاه مشق (بخش اول) / غلامرضا طاهریان

میرزا غلامرضا و سیاه مشق

(۱)

یکی از محوری ترین و در عین حال حیاتی ترین ویژگی های سیاه مشق در آثار میرزا غلامرضا ، وجود روح سطر در آنان است . این موضوع به همراه تجزیه و  تحلیل یکی از سیاه مشق های میرزا غلامرضا –  به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست    که مونس دم صبحم دعا ی  دولت تست – در مقاله ای مستقل تحت عنوان ” روح سطر در سیاه مشق ” تا کنون چاپ و منتشر شده است .

در این یادداشت نگارنده ضمن آنالیز تصویری یکی دیگر از سیاه مشق های میرزا غلامرضا ، به بیان نکاتی می پردازد که برای او قابل توجه بوده است :

 ـ  متن این سیاه مشق عبارت حکیمانه ای است :

” چشم شب زنده دار بسیارست                  دل شب زنده دار می خواهم “

ـ  این سیاه مشق یکی از شاهکارهای میرزا و نشانگر نبوغ  و خلاقیت اوست . کیفیت خط و همچنین نوع     ترکیب بندی و فضاسازی دراین قطعه می تواند نماینده ی واقعی سبک  یا مکتب میرزاغلامرضا در سیاه مشق باشد .

 ـ   دارای زاویه ی حدود ۵۲ درجه است .

ـ   دارای ۱۳ کرسی اصلی ( خط زمینه ) است . ( در این یادداشت با مسامحه از کلمات ” کرسی ”  و   ” سطر ”  به جای یکدیگر استفاده شده است . )

ـ   دارای ریتم و آهنگی بسیار چشم نواز است . یک سمفونی تمام عیار است . سرشار از ملودی های زیبا و    حیرت انگیز . این سمفونی بر اساس ملودی یا میزان هایی است به شکل کشیده کمانی که در راستای زاویه ی اصلی نستعلیق است . برآیند زوایای رانش  در نستعلیق ، حدود ۶۰ درجه است ؛ که در واقع همان زاویه ی سرکش است . ( مقاله ای تحت عنوان ” زاویه ی  نستعلیق ” توسط نگارنده در آینده ای  نزدیک منتشر خواهد شد . )

کشیده کمانی در سه کلمه ” چشم ” و ” بسیار ” و ”  شبزنده ” آشکارا به چشم می خورد . امّا یکی از زیباترین شگردهای میرزاغلامرضا در این قطعه ، کشاندن حرکت ” ست ” به سمت و سوی یک کشیده کمانی است . هم از جهت طول ، هم از جهت شیب ، هم از جهت وزن و هم از جهت نوع و  جنس حرکت ؛ تا جایی که قابل تفکیک از کشیده های کمانی نباشد . تکرار کشیده های کمانی به تعداد هشت بار و تکرار کلمه ” ست ” به تعداد یازده بار در مجموع شالوده ی  اصلی سیاه مشق و ریتم و آهنگ قطعه را تشکیل داده اند .

ـ   ” ست ” های بالا در واقع کلمه ” شب ” و ” ست ” های بخش میانی ،  کلمه ” ست ” است . در حالی که بیننده در نگاه اول آن ها را تکرار یک کلمه می انگارد .

ـ   تکرار کلمه ” ا لمعز ” در کرسی ۲ ،  از حربه های تکنیکی و معماری بسیار پیشرفته ی  میرزاغلامرضا بوده که به اقتضای شرایط به کرّات در آثار میرزا دیده می شود . این مورد در همین قطعه بارها تکرار شده است . با تکرار کلمه ” المعز ” در کرسی ۲ ، کلمه  ” چشم ” و تکرار آن به سمت چپ قطعه کشانده شده و فضای بسیار مناسبی برای کشیده کلمه ” چشم ” در آغاز کرسی  ۳، ایجاد کرده است . آرایش کلمات ” چشم ” به صورت کشیده و غیر کشیده در کنار هم به بهترین شکل ممکن صورت گرفته است . عکس این آرایش هم ممکن بوده است . یعنی عوض کردن جای کشیده ” چشم ” و ” چشم ” های غیر کشیده که هرگز به این زیبایی نمی شده است . ضمن این که با این کار  ” میم ” ها به انتهای کرسی منتقل شده اند . حضور ” میم ” ها در ابتدای کرسی ، سیاه مشق را دچار مشکل  می کند و نگاه در آغاز کرسی به جای حرکت به سمت جلو – از راست به چپ – به پایین قطعه و      کرسی های بعدی کشانده می شود . لبه ی سمت راست قطعه به منزله ی دروازه های ورودی سیاه مشق بوده  لذا بهتر است این ورودی ها با حرکاتی مناسب و جهت دار (  ← ) آغاز گردند . مثل کشیده ها ، سرکش ها و … و برعکس  ” میم ” ها در پایان کرسی به ویژه در کلماتی که به کشیده وصل می گردند از جمله کشیده ی ” چشم ” مثل آبشار عمل کرده و نگاه در پایان کلمه و کرسی توسط دم ” میم ” به پایین هدایت می گردد . این امر در پایان سطر نه تنها اشکالی ندارد بلکه پسندیده است . در بسیاری از قطعات میرزاغلامرضا ،  دم ” میم ” ها در منتهی الیه سمت چپ سیاه مشق و همچنین در بخش مثلثی پایین سیاه مشق در کادر بندی نهایی و اجرای پاسپارتو قطع         شده است . میرزا در قطعات خود همواره سعی داشته تا ” میم ” ها را از سمت راست سیاه مشق به سمت چپ بکشاند .  با انتخاب کشیده ” چشم ” در این قطعه حداقل سه هدف دنبال شده است ؛

۱ – ورودی مناسب با کشیده جهت دار ۲ – کشاندن میم به سمت چپ قطعه  ۳ – ارائه شکل دیگری از کلمه      ” چشم ”

یکی از پدیده هایی که در نستعلیق به ویژه سیاه مشق وجود داشته و نشان دهنده ی  قابلیت ، ظرفیت و       توانایی های نستعلیق است همانا وجود شکل های گوناگون ، متعدد و متفاوت یک حرف یا کلمه ی است .  اوج این نمایش و هنر نمایی با شکوه در یکی از قطعات میرزا – که از شاهکارهای تاریخ خوشنویسی و نشان دهنده ی اقتدار میرزاغلامرضاست – به نام ” طبقها ” به چشم می خورد . در این قطعه کلمه ” طبقها ” به چهار  شکل متفاوت  اجرا شده است .

ـ تکرار کلمه ” ست ” در ابتدای کرسی ۸ ،  صرفاً به جهت ترکیب بندی مناسب و کشاندن دایره ی ” ل ” از ابتدای سطر به بخش پایانی و قرار دادن آن در بهترین فضای سیاه مشق است . این قطعه از نادر قطعاتی است که یک دایره بیشتر ندارد  . امّا همین یک دایره چنان حضوری دارد که کمبود و خلاء دیگر دوایر را پر کرده و به تنهایی بار سنگین قطعه را از جهت دوایر به دوش می کشد و خوشبختانه در اوج اجرا شده است . سفید ماندن داخل دایره به درخشندگی و شکوه آن افزوده است . ضمناً به چپ کشیده شدن دایره ” ل ” فضای قطعه را برای کشیده های کرسی بعدی آماده کرده است .

ـ   ترکیب و آمیزش دو کلمه ” شب ” و ” زنده ” به صورت ” شبزنده ” یکی دیگر از شگردهای اعجاب آور  این قطعه است که در دیگر آثار میرزاغلامرضا نیز دیده شده است . اجرای دو کلمه ی ” پروین است ” به صورت         ” پروینست ”  در قطعه ” همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت / آنکه در خواب نشد چشم من و پروین است ” نمونه دیگری است . این امر با چند هدف صورت گرفته است :

۱ – اقتضای ترکیب و جلوه های بصری  ۲ – پرهیز از تکرار کلمه ” ست ” که به اندازه کافی تکرار شده  و ادامه ی آن از زیبایی و ارزش اثر می کاهد  ۳ – راز آلوده کردن هر چه بیشتر اثر .

یکی از محوری ترین ، ذاتی ترین ، خلّاقانه ترین و زیباترین ویژگی های یک سیاه مشق در کنار جلوه های بصری همانا معما و رازگونگی آن است . هر اثر هنری در عین سادگی باید پیچیدگی ، دشواری و رازگونگی خود که در عمل موجب ماندگاری اثر می شود را حفظ کند . به نظر نگارنده شاید یکی از دلایل نگذاشتن نقطه در سیاه مشق ،  توسط میرزاغلامرضا و دیگران کمک به رازگونگی اثر باشد.

ـ   نقش ” الف ” ها و دم ” میم ” ها در ایجاد گره و ریتم های عمودی قابل توجه است . هر سیاه مشق با کیفیت عیار بالا ، همچون بافت یک فرش یا توری دارای تار و پود است . تار و پودی که سیاه مشق را یکپارچه می کند . و در عین کثرت و پراکندگی به آن وحدت می بخشد و قطعه را در نهایت تبدیل به یک بافت می کند . بافتی که تمامی طبیعت و جهان هستی را در بر گرفته است .

در این قطعه تمامی کلمات  و سطر ها حداقل در یکی از نقاط – چه در عمود ، چه در افق – با هم در  تماس اند . شدت تماس در بعضی نقاط تبدیل به گره شده است . گره هایی زیبا ، محکم و درهم تنیده .

ـ   تمامی “ر ” ها و ” د ” های وصل این اثر از ” ر ” های شمشیری استفاده شده و به طور کامل در اختیار ریتم و آهنگ قطعه هستند .

ـ   تکرار کلمه ” زنده ” به ویژه حرف ” ه ” با بیاضی که دارد در چهار منطقه ی مناسب با حالتی ریتمیک ، منظم و موازی آن هم در زاویه ی چلیپایی بسیار چشم نواز و قابل توجه است .

ـ   وجود خلوت و جلوت های طبیعی  و چشم نواز .

ـ   اتمام متن در پایان قطعه بدون کم یا اضافه آوردن آن . طراحی و معماری قطعه جهت اجرای کامل متن ، موضوعی است که تنها بزرگانی همچون میرزاغلامرضا از عهده آن بر آمده اند . آن هم نه در  تمامی  قطعات .

در خاتمه می توان گفت :

۱ – معماری این قطعه بی نظیر است .

۲ – تمامی اهداف ، ویژگی ها و انگیزه های پرداختن به سیاه مشق در این قطعه تحقق یافته اند .

۳ – تکنیک ، عقل و اندیشه ی هنری میرزا در این قطعه به طور کامل در خدمت حس ، حال و ذوق هنری اوست و هیچ تکلف و نظم از پیش تعیین شده ای احساس نمی شود . نظم و تکلفی که بزرگترین آفت  سیاه مشق است .

میرزا غلامرضا سیاه مشق هایی دارد که از جهت کیفیت خط در اوج هستند امّا از جهت ترکیب بندی و فضای کلی سیاه مشق به دلیل چیدمان و نظم از پیش تعیین شده – و موارد دیگر که بیان آن ها در راستای این یادداشت نمی باشد – جزء شاهکارهای او به حساب نمی آیند . از جمله اجرای مکرّر   ” کلمینی یا حمیرا میزدی … ” در سال های ۱۲۹۷ ، ۱۳۰۰ ، ۱۳۰۴  .

 

 

با سپاس از ایزد دانا

غلامرضا طاهریان

photo_2016-06-29_01-51-55 photo_2016-06-29_01-52-25 photo_2016-06-29_01-52-29 photo_2016-06-29_01-52-32 photo_2016-06-29_01-52-35 photo_2016-06-29_01-52-39 photo_2016-06-29_01-52-43 photo_2016-06-29_01-52-46 photo_2016-06-29_01-52-50 photo_2016-06-29_01-52-53 photo_2016-06-29_01-52-56 photo_2016-06-29_01-52-59 photo_2016-06-29_01-53-02 photo_2016-06-29_01-53-05 photo_2016-06-29_01-53-08

برچسب ها

2 دیدگاه در “میرزا غلامرضا و سیاه مشق (بخش اول) / غلامرضا طاهریان”

  1. م.درویش گفت:

    سپاس

  2. م.درویش گفت:

    این مقاله دارای تصاویر میباشد که کمک زیادی در دریافت آن به خواننده مینماید اکنون جای آن خالیست ….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *